> پرنیان گلم


پرنیان گلم

یادگاری های زیبای دختر گل ما

 

  花だよ。お花 のデコメ絵文字 تعطیلات گرم تابستونی دخترک شروع شده. فعلا" یک روز در میون کانون فکری کودکان و نوجوانان میره برای روزهای زوج هم عصرها آزمایشی چند کلاس ورزشی بردمش از کلاس کونگ فو ،وشو ،ژیمیناستیک گرفته تا ایروبیک و والیبال البته دختری از همه کلاسها خوشش اومد چون تو هر کلاسی که میرفتیم یکی از دوستاش و میدید اما من خیلی از کلاسها راضی نبودم چون یا مربی خیلی کم سن و سال و بی تجربه بود یا همه گروهای سنی بودند و بیشتر به بچه ها بی توجهی میشدتعجب کلاسهای رزمی رو هم مناسب سن پرنیان ندیدم کلی پرس و جو کردم و بالاخره والیبال و انتخاب کردیم چون پارسال مربیش و تصادفی تو کلاسی دیده بودم فوق العاده پر انرژی و با تجربه هستن و وقتی فهمیدم والیبال هم آموزش میدن درنگ و جایز ندونستم دیروز اولین جلسه بود و کلی از پشتکار دخترک تعریف کرد  پرنیان هم خیلی از کلاسش راضی بود فقط مشکل من ساعتشه چون تا میرسم خونه سریع باید پرنیان و ببرم و تواین خستگی دو ساعت بشینم تا کلاسش تموم شهدنبال یه کلاس موسیقی خوب هم هستم پرنیان امسال تولدش یه گیتار از باباش کادو گرفته و خیلی دوست داره یادبگیره البته پیانو هم تا حدودی بابا بیژن بهش یاد داده  اگه وقت شد شاید کلاس پیانو هم ببرمش که با توجه به کمبود وقت و گرمی هوا احتمالش کمه و شاید بمونه برای سال بعددوستانی که تجربه دارن خوشحال میشم بگن برای شروع یادگیری گیتار بهتره یا پیانوقلب

花だよ。お花 のデコメ絵文字 امروز  دختری و بعد یه هفته کانون بردم هفته گذشته دایی وحید مهمونمون بودن همینطور خاله مونس و دخترش هم از خارج کشور اومده بودن هرچند مدت خیلی کوتاهی با ما بودند ولی پرنیان خیلی خوشحال بود و حسابی بهش خوش گذشت و  کلی با پسر دایی و دختر خاله ش بازی کردماچ

فردا هم تولد همسر خوب و عزیزمه.چون تهران هستن از همینجا من و پرنیان جونم تولدش وهزاران بار بهش تبریک میگیم و براش آرزوی بهترینها رو داریم زاد روزت شیرین ، پرعشق و نورآفرین باد

 

|سه شنبه هفدهم تیر 1393| 8:42|نرگس |

  

 

هفته پیش خرید رفته بودیم ، تازه تو ماشین نشستیم که همسری که فکر میکردیم تهرانه تماس گرفت و چون پشت فرمون بودم از پرنیان خواستم جواب بده. باباش داشت ازش می پرسیدکجایین؟ کی خونه میرسین؟ که دخترکم جواب داد و گفت ده دقیقه دیگه خونه ایم  بابابیژن هم گفت پس وقتی رسیدین مامان و بگو تماس بگیره .از اونجایی که برنامه ها و سورپرایزهای همسری همیشه درست از آب در نمیاد یهو بجای اینکه خونه بریم تصمیممون عوض شد و پارک رفتیم تا تماس گرفتم پرسید کجایین؟مگه قرار نبود خونه برینمنم که دیگه تو این چند سال تقریبا" اخلاقش دستم اومده حدس زدم تو راهه ولی گفت کلید نداره و دم در خونه است و میخواسته غافلگیرمون کنه قلب اینه که به پرنیان چیزی نگفتم و به سمت خونه راه افتادیم داشتم بیخیال ماشین و پارک میکردم که دخترم داد زد مامان ، بابا جونننننن و در باز کرد و خوشحال و خندون به سمت باباش دویدمنم که از این موضوع خبر داشتم و تقریبا" داشتم خودم و جوری که یکه خورده نشون میدادم تعجباما از اونجایی که اینطور مواقع بازیگر خوبی نیستم دخترکم متوجه شد و شاکی گفت: مامان شما میدونستین بابا جون اومدن و دم درخونه هستن؟پس چرا به من چیزی نگفتین؟آفرین بیخود نیست میگن رفیق بی کلک مادرررررررخنده

 

|دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393| 9:33|نرگس |

  28 اردیبهشت سال 82شروع زندگی مشترکمان بود. و 28 اردیبهشت امسال یازدهمین سالی است که شروع کردیم با هم باشیم . باهمه خوبی ها و بدی ها باهمه سختی ها و کاستی ها. با همه بالا و پایین های زندگی و با همه اختلاف نظرهایی که داشتیم .

از وقتی با هم هستیم روزها ی بی شماری گذشته اند چه تلخ، چه شیرین...خدا را شاکرم در تلخی ها کنارم بودی و شادی ها را با بودنت به کامم شیرین تر کردی.

و این عمر ماست که میگذره و ما بی تفاوت از لحظه لحظه هایمان میگذریم و قدرشونو نمی دونیم و گهگداری به این جمله میرسیم که( چه زود دیر میشود)

 

همسر خوبم ٫ 11 شاخه گل به مناسبت یازدهمین سالگرد

ازدواجمان تقدیمت میکنم

 

|یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393| 9:55|نرگس |


*cake*دختر عزیزم از روزی که با وجود نازنینت آشیانه قلبهایمان را روشن کردی دقیقا ده سال میگذرد.. ده سال  با هم زندگی کردیم و با هم غصه خوردیم و با هم خندیدم..خنده هایم با خنده هایت پیوند خورده و بی بهانه خندیدنهایت دلم را میگشاید..

شیطنت ها ،خنده ها ،گریه ها و خلاصه تمام وجودت زیباست و الهام بخش قدرت بی انتهای خداوند..

*cake*دختر گلم در این ده سال زندگی پر برکتت بهترین روزهای زندگیمان را رقم زدی و زیباترین ترانه های زندگی را در قلبهایمان نواختی..

زمان به سرعت در حال گذر است و دخترناز من چون نهالی کوچک در حال قد کشیدن فارغ از هیاهوی جهان پیرامونش و من در اضطراب و نگران آینده ..


   روزگارت بر مراد

 روزهایت شاد شاد

آسمانت بی غبار  

 سهم چشمانت بهار

قلبت از هر غصه دور

 بزم عشقت پر سرور

بخت و تقدیرت قشنگ

 عمر شیرینت بلند

سرنوشتت تابناک

 جسم و روحت پاکِ پاک

گل بهاری قشنگم عاشقانه دوستت داریم
 امیدواریم که به قله سعادت و خوشبختی برسی وبهترینها روبرات آرزومیکنیم
 


|دوشنبه هجدهم فروردین 1393| 8:49|نرگس |

سال نوتون مبارک دوست جونیاقلب امیدوارم تعطیلات نوروز بهتون خوش گذشته باشه چه اونایی که مسافرت رفتن، چه اونایی که مثل ما چند روز تعطیلات کارمندی و خونه موندن و استراحت کردن امسال هوای شهرمون  بسیار خنک و بهاری بودتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدبخاطر همین اکثر روزها عصرها پارک رفتیم ونهایت استفاده از هوا رو کردیم                                            

 





 نمیدونم از نزدیک روند از تخم دراومدن جوجه از زمانی که با نوکش پوسته رو میشکنه تا زمانی که کامل از تخم درمیاد و با پرهای خیسش زیر بال و پر مادرش آروم میگیره رو دیدین یا نه؟گاوچران خونه ا ی که دوسال هست مستاجر هستیم دو طبقه و دو واحد هست که واحد دوم ما هستیم و طبقه پایین هم تازه عروس و دامادی هستن که خانمه چون همسرش دانشجوئه وشهرستان درس میخونه خودش هم خونه پدرش میره و جز تعطیلات خونه نیستن اینه که انحصار استفاده از پشت بوم در اختیار ماست پارسال به دلیل علاقه شدید پرنیان به مرغ و جوجه ، یه گوشه از پشت بوم ، قفس بود که معلوم بود قبلا" مرغ نگهداری میشده این شد که یه مرغ و خروس خریدیم که به مرور دو مرغ و یه خروس دیگه هم بهشون اضافه کردیم ماه پیش هم یه مرغ کرچ شد که  چند تا تخم براش گذاشتیم و چند روز بعد هم مرغ دیگه که چند روز قبل از مرغ اولی دو جوجه یکیش طلایی و اون یکی مشکی البته مشکیه غذایی نمیخورد و به نظر میرسید مریضه این شد که جوجه رو بردیم نشون آقایی که کارش پرورش طیوره  دادیم و ایشون هم گفتن این جوجه موندنی نیست پرنیان از لحظه ای که این حرف از دهن این آقا دراومد تو ماشین نشست وجوجه رو دستش گرفته بود وکلی اونروزبرای جوجه مشکیش دل سوزوند و  اشک ریختمروز هم جوجه های مرغ دومی دراومدن البته چون تخمهای این مرغ و همسری خریده بود جز چند تا شون همشون از تخم دراومدن .البته دوتاش مشکین هوراتونستم یه عکس ازشون میزارم خداییش خیلی نازن

*flower*  بهارتون سبز و ایام به کامتون *flower*


*cake*و اما پست بعدی ما تولدانه هست که چون فاصله زمانی کمی با این پست داشت میخواستم با همین پست ادغام کنم ولی دلم نیومد تولد دخملم و اینطوری تبریک بگم خوشحال میشم بهمون سر بزنینقلب

|یکشنبه هفدهم فروردین 1393| 10:22|نرگس |
Flowersبوی اومدن بهار داره به مشام میرسه و تمام شهر حال و هوای عید و پیدا کرده سال 92 داره روزهای پایانیش و میگذرونه اینروزهای پایانی سال انگار  با هم مسابقه دارند و تلاش می کنند از هم جلو بزنندتعجب انگار همین دیروز بود که برای رسیدن سال 92 لحظه شماری میکردیم 

امشب هم چهارشنبه سوری هست و امیدوارم لحظات خوب و خوشی در کنار خانواده هاتون داشته باشین

چهارشنبه سوری در پیش روی ماست

همه بدبختی ها در پشت
روزای خوش همه در پیش
چه غوغا میکنه آتیش !
چهار شنبه سوری مبارک

دخترک هم از دیروز مدرسه نمیره و رسما"تعطیلاتش و شروع کرده.اینم عکسی که با معلم مهربونش و همکلاسیاش درکنار سفره هفت سین گرفتن

 پرنیان ردیف دوم،ازسمت چپ، نفر سوم

شکلک های محدثهشکلک های محدثهشکلک های محدثه

پیشاپیش فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم
برایتان تندرستی و نیکروزی
در سال نو آرزو دارم
باشد که سالی سرشار از شادی
و کامروایی داشته باشید

http://www.up.98ia.com/images/g81bpvokaxb9v450fsf.gif


|سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392| 12:42|نرگس |
این پست مربوط به هفته گذشته هست که پست موقت بود و امروز گذاشتمزبان

صبح خواستم دخترک و که چند روز به علت سرما تعطیل بود و برای آماده شدن و رفتن به مدرسه بیدار کنم که یکی ازهمکارای گلم اس داد که امروز مدارس تعطیلیه تعجب کردم و دلیلی برای تعطیلی نمیدیم بی سر وصدا طوری که دخملم بیدار نشه از خونه زدم بیرون که از پنجره چشمم به زمین یکپارچه سفید افتاد و متوجه شدم بارش برف شروع شده خداییش بعد از ده سال زندگی اینجا این اولین برفی بود که به این شدت بارید و باعث شادی مردم خصوصا"بچه ها شده بود تو اداره هم تو اون هوای خیلی سردکلی با همکارام برف بازی کردیم و گروهی یه آدم برفی درست کردیم کلی هم فیلم و عکس انداختیم بابا بیژن هم دلش نیومد دختری تو خونه تنها بمونه دنبال پرنیان رفت و اون و با خودش اداره آورد تابا یلدا (دختر همکار) بازی کنن و البته منم اونروز راحتش گذاشتم تابتونه از این نعمت الهی نهایت لذت و ببره .عصر هم پارک شهر رفتیم و پدر و دختر تا تونستند برف بازی کردن.هرچند من بعلت خستگی اونروز ترجیح دادم تو ماشین بشینم و یه چای گرم بخورم.خدایا بابت این نعمت ولطف بی کرانت بینهایت شکررررررشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


دلهاتون باشه به گرمی        تو این شبهای برفی








|چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392| 14:21|نرگس |
غیبت طولانی من و ببخشید اول از همه یک تشکر ویژه از همه دوستانی که در پست قبلی بصورت کامنت یا اس اظهار همدردی کردن بینهایت ممنونم قلب

دوم ازهمه شروع سال تحصیلی و به همه ره پویان عرصه های علم و دانش به خصوص پرنیان گل کلاس چهارمی خودم  تبریک میگمماچ
اول مهر همراه دخترکم مدرسه رفتیم و تو مراسم که درمحوطه بود بعلت ازدیاد جمعیت با چند نفر از والدین تا پایان مراسم تو راهرو موندیم و از همونجا سخنرانی خانم مدیر و گوش کردیم ودخترک هم با دوستاش سر کلاسش رفتبغل


نازگل کلاس چهارمی من

пиксельная бабочка عکسهای مسافرت شهریور ماهпиксельная бабочка


اردوی دو روزه ای که با همکارا خارج از شهر رفتیم که واقعا"بهمون،خصوصا"بچه ها خوش گذشت

وپرنیان در روز عید قربان با تابی که با کمک باباش درست کرد

|دوشنبه بیست و دوم مهر 1392| 11:53|نرگس |
 بابا بزرگ مهربونم غروب دوشنبه 92/4/31 برای همیشه ما رو تنها گذاشت ،بابا بزرگي كه عزيز دلهابود ،كسي كه نگين خونواده بود عزيزي كه مرگش و نمي تونم باوركنم نمي تونم باور كنم كه ديگه بين ما نيست .بابا بزرگ مهربونم بعد از بازنشستگی وسالها زندگی در جوار امام رضا (ع) پنج سال پیش با مامان بزرگم شهرستان برگشتن تا نزد بچه هایشان و بقیه فامیل باشند .سال 89 بدون داشتن هیچگونه سابقه بیماری فقط برای چکاپ نزد خانم دکتری که( ادعا میکرده چون پدر ندارد ایشان را خیلی دوست دارد و هر وقت بابا بزرگم مطبش میرفته بدون نوبت و شماره ویزیت میشده .) تشخیص توده ای کوچک در کبد میدهد و اعلام میکند جای هیچگونه نگرانی نیست ونیازی به درمان ندارد. و واقعا" ایشون هیچگونه درد و مشکلی نداشتند تا اینکه اسفند 91 بصورت بسیار محسوس وزن کم میکنن و کم کم فراموشی سراغش می آید و وقتی ایشان را برای مداوا به مشهدنزد دکتری بسیار مجرب میبرن دکتر میگه توده بسیارپیشرفت کرده و تقریبا"کل کبد را درگیر کرده و اگرچند سال قبل خانم دکتری که بابابزرگ تحت نظرش بوده  درست تشخیص میداده خیلی راحت قابل درمان بوده و الان کاری ازشون بر نمی یاد .تا اینکه یک ماه بعدش بابابزرگم کم کم حواسش و از دست میدهد بطوریکه خانواده دیگر اجازه بیرون رفتن بهشون نمیدن و بابابزرگی که خیلی کم در خانه می مانده و بیشتر اوقات نمازهایش را در مسجد میخوانده نماز را هم در خانه آنهم به سختی و با کمک میز و صندلی  میخواند و بعد از مدتی علنا" خانه نشین و در بستر بیماری می افتد. و این چند ماه بدون هیچگونه دردی طوری وزن کم میکنه که جز پوست و استخوان از او چیزی نمی ماند ولی تا آخرین لحظه نمازش را در بستر میخواند. و روز آخرهنگام خواندن نماز ،بعضی کلمات و آیات را فراموش میکرده و دایی خوبم برایش تکرار میکرده. تا آخرین لحظه عمرش ذکر یا الله ،یا ابوالفضل،یا امام رضا (ع) بر لبانش بوده . قربونت برم که تو مراسمت همه از خوبی و شوخ طبعیت تعریف میکردن هیچوقت کینه کسی به دل نمی گرفتی و جواب بدی و با خوبی می دادی . تو مراسمی که مسجد گرفتن مداحی که ازمشهد اومده بودو از قدیم بابابزرگ و میشناخت میگفت: ایشون اینقدربه فرایض دینی بخصوص نماز پایبند بود که سالها پیش (که سرهنگ بودند) با لباس نظامی پشت سر آیت ا... کفعمی (امام جمعه شهرمون )نماز میخوندند.و با وجودیکه  رییس شعبه نظام وظیفه استان بودند و پست بسیار مهم و حساسی داشتن و همیشه بخصوص در زمان جنگ،پیشنهاد رشوه های میلیونی به ایشون میدادن به والله قسم قرونی رشوه نگرفت.

قربونت برم که وقتی دفتر شعر تو با اون دست خط بسیار زیبات دیدیم تصمیم گرفتیم یه شعر بسیار زیبا از اشعار خودت برای سنگ قبرت انتخاب کنیم . دوستان ببخشید دیگه نمیتونم چیزی بنویسم .انشالله اگه بتونم تو پست بعدی از اشعار بابا بزرگم با دستخطش و چند خاطره زیبایی که ازشون دارم مینویسم.

 دوستای گلم اگه تونستین برای شادی و آرامش روحشون یه فاتحه بخونین.


این عکس،یکی از قدیمی ترین عکسهایی است که ازسفرمون به مشهدبا بابابزرگم دارم زمانی که تقریبا"دوساله بودم.

خدایا

سال هابود که آخر مراسم ها همیشه می گفتند که : سال قبل کسانی در بین ما بودند که دیگر نیستند.برایم معنایی نداشت اما امسال به پای این حرف اشک ریختم

خداوندا به خوبی و عظمت خودت روح عزیزانمان را غریق رحمت و لطف خودت قرار بده و آنان را همنشین اولیا و خوبانت کن

                                                                     خدایا

راهیست که همه باید از آن عبور کنیم ... برای رسیدن به تو ...

پس ما را در این راه سعادمتند و با عزت بمیران و روحمان را به پاکی در آغوش بگیر که این کمترین خواسته ماست در این شب ها!

|یکشنبه ششم مرداد 1392| 11:43|نرگس |

محمد81

zibaپرنیان گلم ،روز میلاد تو بهت تبریک میگیم از خداوند بزرگ برات آرزوی هزاران سال سلامتی و موفقیت و خوشبختی و شادی رو داریم.

دخترک نازنینم تو زیر نگاه های آرزومند و اما نگران ما قد کشیدی و بزرگ و بزرگتر شدی تا گذشت سریع زمان را بر روی چهره هایمان احساس نکنیم وتکامل لحظه به لحظه ات منو بیشتر به فکر می برد که فقط و فقط باید شاکر وجودت باشم.وبه شکرانه این روز عزیزپیشانی ام را برخاک می گذارم و خدارا سپاس می گویم که فرشته ای چون تو را به ما هدیه دادziba


تولدت مبارک نوگل همیشه بهارم
 
شکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـازشکلکــ های آینـ ـ ـاز

عکس ها و تصاویر متحرک پروانه های زیبابازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخکعکس ها و تصاویر متحرک پروانه های زیبا

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

عکس ها و تصاویر متحرک پروانه های زیباالهی که هزارسال همین جشن و بگیریمعکس ها و تصاویر متحرک پروانه های زیبا

|یکشنبه هجدهم فروردین 1392| 21:28|نرگس |