پرنیان گلم
یادگاری های زیبای دختر گل ما
http://www.clip2ni.com/post855739.html دختر نازنینم سالها چه زود گذشت باورم نمی شه که دخملک کوچولوی من حالا خانمی شده و داره به کلاس سوم دبستان میره فردا بر خلاف سالهای قبل که من و بابا بیژن روز اول مدرسه برای رفتن همراهیت میکردیم و قبل از رفتن چند تا عکس هم یادگاری میگرفتیم بخاطر اینکه امروز بابا جون تهران رفتند
دختر نازم همین و بهت بگم که هرچی بیشتر جلوم قد میکشی و بزرگتر میشی بیشتر شاکر و شرمنده ی خدای مهربونمون میشم امروز صبح بابا بیژن به خاطر شروع کلاساش تهران رفت سال خوب و پر بركتي رو توام با شادي و خوشبختي براي شما و خانواده عزيزتون آرزومنديم
پرنیان گلم ،روز
میلاد تو بهت تبریک میگیم از خداوند بزرگ برات آرزوی هزاران سال سلامتی و موفقیت و خوشبختی و شادی رو داریم.![]()
تولدت مبارک نوگل همیشه بهارم ![]()






بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشن و بگیریم


چهارشنبه صبح ساعت نه از طرف مدرسه به جشن تکلیف پرنیان دعوت شده بودیم که من و باباش از اداره به جشن رفتیم
در ابتدای مراسم آهنگهای عمو پورنگ و گذاشته بودند وبچه ها هم دست میزدن و شادی میکردن
کلاس سومی ها هم با چادر های سفیدخوشگلشون تو یه ردیف نشسته بودن
البته بیشتر حواسشون به در ورودی بود و منتظر اومدن خانواده هاشون
بعد از پخش سرود ملی بچه های کلاس سوم ما بین برنامه ها و سخنرانی هایی که میشد با هماهنگی معلم قرآن رو سن میرفتن و سرود میخوندن
فکر کنم رویهم رفته سه-چهار سرود خوندن که یه سرودش هم پرنیان و دو تا ازدوستاش میکروفون دستشون گرفتن و سه نفری همصدا خوندن
در
پایان مراسم هم بچه های کلاس سوم جمع شدن و کیک و بریدن بعد هم اسامیشون
و خوندن و لوح های یادبودهمراه با عکسهایی که چند روز قبل ازشون گرفته
بودند و باچند شاخه گل بهشون هدیه دادن
همزمان هم خانواده ها رو سن میرفتن و
کادوهاشون و به دخترای گلشون میدادن و عکس می گرفتند
تمام اون لحظات زیبا و به یادموندنی بود اما بهترین لحظه اش برای من زمانی بود که خانم مدیرش موقع عکس گرفتن گروهی جلو آمد و از اخلاق وانضباط و درس پرنیان تعریف کرد و به خاطر تربیت خوبش بهمون تبریک گفت ودعای خیر براش کرد
البته
از تک تک لحظه های جشن عکس و فیلم گرفتیم تا براش یادگاری بمونه
پرنیان هم
از جشنش خیلی راضی بود و دوست داشت دوباره براشون یه جشن دیگه بگیرن
انصافا" خیلی زحمت کشیده بودن و دوساعتی که اونجا بودیم بهمون خوش گذشت
پرنیانم ، امیدوارم از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری و به تمام
آرزوهای قشنگت برسی. جشن عبادتت مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



تجمع بچه ها و معلمشون برای بریدن کیک

لوح یادبودو متن آن 


اینهم عکسی که همراه لوح یادبودش بود![]()


![]()
در نبودن همسری همچنان در گیر روزمرگی هستیم
دخترکم صبح زود بیدار میشه و آماده میشه(شب ساندویچهای مدرسه ، میوه، و لقمه صبحونه شو آماده تو یخچال میزارم) و تا مدرسه که راهی نیست تنهایی میره
ظهر هم ساعت دوازده و نیم دنبالش میرم پرنیان و خونه میزارم و بعد از اینکه نهارش و دادم دوباره اداره بر میگردم
عصرها هم معمولا"بعد از تموم شدن تکالیفش با هم بیرون میریم
روزهای فرد هم اداره با یه باشگاه قرارداد بسته وکلاس ایروبیک میریم
یه تنوع خیلی خوبی برای من مخصوصا"دخترکم هست و اونجا با بچه های همسن و سالش بازی میکنه



البته سه شنبه وقتی از ورزش برگشتیم پرنیان مرتب میگفت تب دارم و حالم خوب نیست
اونروز کمی سوپ شیر درست کرده بودم که چند قاشق بیشتر نخورد و یکساعت بعد وقتی خواب بود برای چندمین بار که دست به بدنش زدم دیدم این دفعه داغه وپاهاش هم سردددد..
و تا صبح پاشویه ش کردم و نگرانش بودم
پرنیان هم هر وقت چشماش و باز می کرد من وبالا سرش بیدار میدید ناراحت میگفت: مامان جون بخواب من حالم خوبه یا میگفت:دستت درد نکنه، ببخش که اذیت شدی
خلاصه صبح هر دو خونه موندیم و با تب شدیدی که داشت اجازه ندادم مدرسه بره البته جز کمی سرفه
علائم دیگه ی سرماخوردگی و نداره
به این ترتیب دخملی من تا ظهر تب داشت و بعد از اون کمی تبش پایین اومد امروز عصر هم قرارگذاشته بودیم خونه ی یکی از همکارا که چند ماه پیش صاحب
یه گل
پسر شده بود رفتیم هرچند دخترکم تو مهمونی بیحال بود ولی خدا رو شکر تبش
پایین اومده بود اگه بهتر نشه حتما"فردا دکتر میبرمش .
که اینجور مواقع ( غیاب بابات)خیلی می ترسم و زود دست و پام و گم میکنم
![]()



پنج شنبه نوشت: امروز دخترکم و دکتر بردم که علاوه برقرص و شربت ، یه آمپول پنی سیلین هم نوشت البته تاکید کرد که قبلش باید تست بشه اول تزریقات کلینیک خصوصی بردمش که گفتن ما اینجا اینطور آمپولا رو نمیزنیم و اورژانس برین
اونجا هم به درخواست خودم یه تست کوچولو رو دست پرنیانم انجام شد و نیمساعتی نشستیم تا ببینیم نتیجه چی میشه
البته دستش یه کوچولو قرمز شد که وقتی به بابا بیژن زنگ زدم تا نظرش و بدونم گفت لازم نیست آمپول و بزنین و برین خونه
به دکتر اورژانس هم که دستش ونشون دادم جواب قطعی نداد گفت: نزنی بهتره ولی اگه بزنین هم ممکنه طوری نشه
دخترک ترسوی منم که تو اون نیمساعت از ترس زدن آمپول رنگش و باخته بود تا این خبر مسرت بخش و شنید در جوابم که گفتم چکار کنیم میزنی یا نه؟گفت: نه مامان میترسم مشکلی برام پیش بیاد
(البته ازدرد آمپول نمیترسید از مشکلی که خدای نکرده از زدن آمپول ممکن بود براش پیش بیاد میترسید)
تو راه هم اعتراف کردکه برای اینکه تست مشکل داشته باشه کلی صلوات نذر کرده خلاصه دوباره پیش دکترش رفتم و گفتم تست مشکوک بود داروی مشابهش هست؟ که ایشون گفتن همون داروها رو بخوره کافیه






دخترکم در اولین روزای مهر قبل از رفتن به مدرسه
نازگلکم در کلاس درس

دخترکم در حال نماز خواندن بعد از یادگیری کامل آن 
اینجا هم در نقش یه بابای مهربون البته به کمک گریم بابا بیژن 








دیروز یکی از همکارام گفت عکس پرنیان و چند روز پیش تو یه سایت دیده
با توجه به نشونه هایی که دادن گفتم تشابه ظاهری بوده ولی ایشون مطمئن بودن که خود دخملی بوده
خیلی کنجکاو شدم که حتما" عکس و ببینم که امروز صبح زحمت کشیدن بهم زنگ زدن و آدرس سایت و دادن
دیدم بعلههه دخترک خودمه زمانی که کلاس اول می رفت حالا این عکس اونجا چکار می کنه و از کجا اومده خدا عالمه؟
البته همین عکس و دو سال پیش تو وب گذاشته بودم
این عکس و این هم آدرس سایت:![]()
![]()
این هم آدرس وب دخترم که با توجه به مخالفت شدید من ، پدر و دختر دور از چشمم دو ماه پیش افتتاحش کردن به نام قصه های پرنیان(یکی از دلایل مخالفتهای من ترس از وابستگی دخترکم تو این سن به اینترنت بود که خدا رو شکر شروطم رو پذیرفته و رعایت میکنه و بعد از انجام دادن تکالیف و با اجازه خودم هفته ای یه بار بیشتر سراغش نمیره)
با توجه به نبودن همسری ، از نظم و ترتیب دخترکم، انجام دادن به موقع تکالیف مدرسه ، خوندن درسا بدون گوشزد کردنم،راضی بودن معلم از پرنیان و ممتاز بودنشه که اگه دست خط و درست درس خوندن و معلم تو کلاس مثال بزنه اون پرنیان منه
که امیدوارم تا آخر سال به همین صورت بمونهممنون دختر گلم که با و جودیکه بابا بیژن نیست احساس مسئولیت زیادی در مقابل انجام دادن به موقع وظایفت داری و تو این شرایط سخت درکم می کنی

هفته ملی کودک به پرنیان گلم وهمه کودکان وبلاگی مبارک


امیدوارم یکی یکی پله های ترقی و طی کنی و همیشه تو زندگیت موفق و موید باشی ورودت به کلاس سوم مبارک پرنیانم
تنهایی مدرسه می برمت
هرچند عمو مهرداد برای کارای دانشگاهش دیروز از مشهداومده و امیدوارم با وجود عمو فرداجای خالیه بابات خیلی برات محسوس نباشه گلکمممم حالا باید یه نقشه بکشیم ببینیم چند روز میتونیم عمو مهردادو به بهانه های مختلف پیش خودمون نگه داریم

همینطور شروع سال تحصیلی و به همسر خوبم تبریک میگم و امیدوارم تو درساش موفق باشه و دوری از ما خیلی اذیتش نکنه

![]()
![]()
سلام بر مهر. سلام بر مهربانی مهر. سلام بر مدرسه و شوق یادگرفتن.
سلام به همه معلمای مهربون.سلام بر نوگلایی که امشب از شوق دیدار دوباره
دوستاشون و معلم و کلاس جدید خواب به چشماشون نمیاد.
مهر دوباره اومدی با سبد سبد شادی و عشق و لبخند.
ماه زیبای مهربانی خوش اومدی


امسال بنا به دلایلی من و بابا بیژن تصمیم گرفتیم که پرنیان و یه مدرسه بهتر ببریم
البته از مزایای مدرسه در نظر گرفته شده اینه که نسبت به مدرسه قبلی از نظر مسافت به اداره نزدیکتره و هم معلم کلاس دومی دخملی که یکی از بهترین معلمین شهر بود و ما خیلی از نحوه تدریسش راضی بودیم قراره امسال در مقطع سوم مدرسه ی جدید تدریس کنه
البته هنوزخانم مدیر راضی به دادن پرونده پرنیان گلی که یکی از شاگردای نمونه هست نشدن و یه جورایی دارن امروز و فردا میکنن بلکه نظر ما در مورد جابجایی دخترک عوض شه
و معتقده که خانم ... باعث تصمیم ما در موردتغییر مدرسه شده
در حالیکه ما بعد از تصمیم گیری در مورد جابجایی دخترک متوجه شدیم معلم پارسالی امسال پایه سوم و تو مدرسه ی جدید دارن
بعد از پی گیریهای بی وقفه همسری موفق به گرفتن پرونده پرنیان جونم شد
مدرسۀ امسال یکی از بهترین مدارس شهر هستش هر چند من معتقدم مدرسه تا حدودی بهانه هست بچه ای که مودب ،باهوش و درسخون باشه تو هر شرایطی درسش و میخونه
دختر گلم هر چند وقتی در مورد جابجایی مدرسه نظرت و پرسیدیم نظر خاصی نداشتی و تصمیم نهایی این امر مهم و به خودمون واگذار کردی که مطمئنم از شعور و درک بالاییه که داری
امیدوارم امسال هم مثل سالهای قبل خوب بدرخشی و مثل همیشه باعث افتخار من و بابایی باشی عزیز دلم![]()
![]()
![]()

که تو این مدت خیلی بهش عادت کرده بودم و مرتب غذاش و می دادم
دیشب که آب تنگ و عوض کردم نمیدونم چی شد که کف تنگ رفت و بعدشم ...
فکر کنم آب، کلر داشت با وجودیکه چند ساعتی گذاشتم که بوی کلرش بپره
فکر می کردم چند ماه دیگه دوباره مهمون سفره ی هفت سینمونه![]()
سه شنبه نوشت:دیشب همسری یکساعتی برای انجام مقداری از خریدای خونه
بیرون رفت و وقتی برگشت به من که تو آشپزخونه بودم خواست که کارم و بزارم برای بعد و بیام بشینم
منم سریع کارام و گذاشتم کنار و ..
حدس زدم که کارش به
تولدم که پانزدهم هست ربطی داره و مثل همیشه می خواد سورپرایزم کنه
بیژن
عزیزم وقتی چند ماه پیش روز تولد پرنیان یه تک پوش بهم دادی و با
توجه به گرونی طلا به شوخی اونو به حساب سالگرد ازدواج و تولد و... گذاشتی
واقعا" تو این شرایط توقع آنچنانی ازت نداشتم همینکه به یادم بودی بزرگترین
هدیه برای من بود بابت گردنبند بسیار زیبایی که بهم دادی ممنون عزیزم
چهارشنبه نوشت:امروز تولدم بود و همسری وقتی با یه جعبه شیرینی اتاق کارم اومد و شروع کرد تعارف کردن به همکارام خیلی خیلی سورپرایز شدم
درست مثل اوایل استخدامم که روز تولدم و به یاد نداشتم و همسری با یه جعبه شیرینی و یه دستبند اتاقم اومد و خاطره قشنگ اونروز بعد از گذشت سالها امروز دوباره برام تداعی شد
بی نهایت سپاسگزارم بیژن جونممم 

بنا به قولی که به دخترک داده بودیم قبل از رفتن بابا بیژن به تهران با گرفتن یه جشن کوچولوی سه نفره تو یه روز بهاری و بارونی باعث شادیه دردونه ی خونه شدیم
دخترکمون شدیدا"عاشق شکلک و قابهای عکسه
خدا نکنه پستی بخوام بزارم مدام دور و برم می پلکه و در مورد این که کدوم شکلک و بزارم نظر میده و خلاصه ماجراهایی با این قضیه داریم
بیژن هم با وجود مشغله های درسی زیادی که داشت عکسای پرنیان و تو قابهای انتخابی دخملی گذاشت دستت درد نکنه عزیزم
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()










بابت اینکه من بنده ی نامهربون رو لایق این همه لطف خودش کرده.. یا شاید لایق نه شرمنده این همه مهربونی خودش کرده
خدایا با همه وجودم از اعماق قلبم تو رو به خاطر دادن همچین فرشته ای شاکرم ![]()
بعد از اومدنش حتما" یه جشن تولد سه نفره میگیریم کادو هم دیروز بازار رفتیم و یه زنجیر پلاک خیلی خوشگل برای دخملی گرفتیم
البته منم بی نصیب نموندم و یه تک پوش از همسری هدیه گرفتم

باز هفت سين سرور، ماهي و تنگ بلور ، سکه و سبزه و آب ، نرگس و جام شراب ،باز هم شادي عيد، آرزوهاي سپيد،باز ليلاي بهار، باز مجنوني بيد، باز هم رنگين کمان ،باز باران بهار، باز گل مست غرور، باز بلبل نغمه خوان، باز رقص دود عود،باز اسفند و گلاب، از آن سوداي ناب ،کور باد چشم حسود، باز تکرار دعا، يا مقلب القلوب ، يا مدبر النهار،حال ما گردان تو خوب ، راه ما گردان تو راست ،باز نوروز سعيد، باز هم سال جديد، باز هم لاله عشق ، خنده و بيم و اميد
ما چهارشنبه، هفته قبل از سال جدید به مسافرت رفتیم بنابرین سال تحویل خونه خودمون نبودیم و امسال از سفره هفت سین و.. خبری نبود
البته ارزشش و داشت و خیلی بهمون خوش گذشت




اینهم پرنیان جونم در کنار هفت سین یکی از پارکای شهر
![]()
![]()
![]()

و این هم عکسهایی از دخترکم(تو محل کارم) که شب قبل وقتی بابا بیژن سلمونی رفت
دخترک هم همراهش رفت و وقتی خونه اومدن دیدم موهای دخملی هم کوتاه شده البته به آرایشگر سفارش کرده که موهاش و مدل گ و گ و ش ی بزنه
آرایشگر هم در جواب گفته تو اونو از کجا میشناسی ؟ نوه های گ و گ و ش از تو هم بزرگترن
در ثانی موهای اون خانم بلنده
دخترک هم در جواب گفته :مدل موهاش و زمان جونیش میگم![]()
![]()
![]()
![]()







![[تصویر: 0.440934001284451490_601298jvaizkesph.gif]](http://www.taknaz.ir/upload/4/0.440934001284451490_601298jvaizkesph.gif)




